تبلیغات
♥♥♥ داستانك ♥♥♥ - داستان عشق
♥♥♥ داستانك ♥♥♥
♥♥♥ داستانك ♥♥♥
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

دوستان عزیز سلام

توصیه میكنم حتما این داستان زیبا راتا آخر بخوانید!

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند

شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.

روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.

بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.

زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.

در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

ادامه در ادامه ی مطلب

غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.

هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

“زمان؟! اما چرا به من کمک ک
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:


“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 دی 1393 :: نویسنده : مهشید
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:14 ب.ظ
With havin so much written content do you ever
run into any issues of plagorism or copyright violation? My website has a
lot of exclusive content I've either authored myself or
outsourced but it seems a lot of it is popping it up all over
the internet without my permission. Do you know any methods to help prevent content from being stolen?
I'd really appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

قطاری سوی “خـــــــــدا” میرفت،
همه مردم سوار شدند….
به بهشت که رسیدن
همه پیاده شدن…
و فراموش کردن
که مقصد “خدا”بود
نه بهشت…!!!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سلام دوستان گلم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
امیدوارم لحظات خوشی رو
♥♥♥♥♥♥♥♥
دروبلاگم سپری كنید
♥♥♥♥♥♥
راستی نظر یادتون نره!
♥♥♥♥
منتظر نظراتتون هستم
♥به امید دیدار ♥
مدیر وبلاگ : مهشید
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بیشتر دوست دارید چه مطالبی از♥♥♥ داستانك ♥♥♥ بخونید؟








برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع کد آهنگ برای وبلاگ
کد همین آهنگ

صورتی چت '

کدهای مینا و نینا

' dir="ltr" >





کد حرکت متن دنبال موس

كد موسیقی برای وبلاگ





♥♥♥ داستانك ♥♥♥

بزرگترین فن کلاب لی مین هو در ایران

کلیک کن

ناردونه

دنیای زیبایی ها

MOHANNAJON

دخترونه

sefarshop

City code

پسر خاص دختر شیك

۰•●◆♥پاتوق شهرزاد♥◆●•۰

کدهای مینا و نینا

حرف های شنیدنی

حرف های شنیدنی