♥♥♥ داستانك ♥♥♥

زخم های عشق

پنجشنبه 9 بهمن 1393 04:36 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: غنمناك ، آموزنده ،
چند سال پیش در یك روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا ، پسر كوچكی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده كنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره كلبه نگاهش می كرد واز شادی كودكش لذت میبرد. مادر، ناگهان تمساحی رادید كه به سوی فرزندش شنا میكند، وحشتزده به طرف دریاچه دوید وبا فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یك چرخش پاهای  كودك راگرفت تا زیر آب بكشد. مادر از راه رسید وازروی اسكله بازوی پسرش را گرفت . تمساح با قدرت می كشید، ولی عشق مادر به كودكش آن قدر زیاد بود كه نمی گذاشت او بچه رارها كند. كشاورزی كه در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد های مادر را شنید، به طرف آن ها دوید وبا چنگك محكم بر سر تمساح زد واورا كشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دوماه گذشت تا پسر بهبود نسبی بیابد . پاها یش با آرواره ها ی تمساح سوراخ سوراخ شده بود وروی بازو هایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.       خبر نگاری كه با كودك مصاحبه می كرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را كنار زد وبا ناراحتی زخم ها را نشان داد. سپس با غرور بازو هایش را نشان داد وگفت: این زخم ها را دوست دارم ، اینها خراش های عشق مادرم هستند.


نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 بهمن 1393 03:30 ب.ظ



Backgrounds
Heart Backgrounds