تبلیغات
♥♥♥ داستانك ♥♥♥ - ایمیلی برای خدا
♥♥♥ داستانك ♥♥♥
♥♥♥ داستانك ♥♥♥
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم

و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم
ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم
یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
یک کمد که همه چیزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم
خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید
ما چیز زیادی نمی خواهیم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه
خیلی چیز بدیست
خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,
اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید ,
ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان
الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک و پیکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,
چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید
اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود
خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد خداجان
الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم
خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند
تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود
چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح
خداجان , ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است
خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود
ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند
راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی ,
یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,
حتما خوشمزه هم هست , نه ؟
تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد
بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد ,
خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند ,
راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام
همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید ,
خیلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم دارید , حق هم دارید که روی زمین نیایید , چون پذیرایی از آنهمه آدم خیلی سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمی آید , چون ما اصلا کسی را نداریم
ولی آقاجانمان می گوید اگر کسی بیاید ساعتش را می فروشد و میوه و شیرینی می خرد
ما مهمانی هم نمی رویم , چون ننه می گوید بد است یک گله آدم برود مهمانی
خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم
ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم
خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم
تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم
من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم
تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها ,
شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده
صبر کن …
آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده ,
فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید ,
چون ما زبانمان خوب نیست هنوز
آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید
هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید
حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند ,
آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است
اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنید
خب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد
دست مهربانتان را از دور می بوسم
راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت
باز هم دست و پایتان را می بوسم
منتظر جواب و کلیه می مانم
دستتان درد نکند
بنده کوچک شما , مجید

خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت
یهو کامپیوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدایی از پشت سرش گفت :
- اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا
اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد
دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافی نت زد بیرون
توی راه خودشو دلداری می داد
- دوهفته دیگه باز میام …
- باز میام …




نوع مطلب : غنمناك، آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 خرداد 1394 :: نویسنده : مهشید
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:05 ب.ظ
My relatives all the time say that I am killing my time here at net, except I know I am getting experience daily by reading such fastidious content.
شنبه 6 تیر 1394 09:38 ب.ظ
لینکی گلم
مهشید مرسی
پنجشنبه 4 تیر 1394 11:51 ق.ظ
نیازی به دوباره اومدن نیست؛
نامه بطور کامل بدست گیرنده رسید.
مهشید قطعا!!
پنجشنبه 4 تیر 1394 04:02 ق.ظ
خررررررررررررررررررررررررر گاو
خو من چشام شیرش محکم نیس دوس داری این ساعت از روز گریه کنم به جان خودم دیگه داستان گریه دار بنویسی نمیخونم هااااااااا
مهشید آخه طرفدارش بیشتره!!!!
یکشنبه 31 خرداد 1394 08:18 ب.ظ
سلام عزیزم. چ وب خوبی داری!!!!!!!!!!
لینک شدی گلم اونم با افتخار.
مهشید ممنون شما هم همینطور
یکشنبه 31 خرداد 1394 01:55 ب.ظ
سلاااااااااااااام...ممنون ئکه سرزدی....لینک شدین..دوست داشتین منو هم بلینکین!!!
مهشید حتما عزیزم

مــــــــــمـــــــنــــــــــون

با افتخار لینك شدین
یکشنبه 31 خرداد 1394 01:51 ب.ظ
عزیزم لینكی
شماهم بی زحمت مارو با عنوان ؛دخترای باحال و بعضیا؛ بلینك
ممنون گلم
وبتم خیلی قشنگ و بااحساسه
مهشید ممنون

شما هم با افتخار لینكی
شنبه 30 خرداد 1394 01:56 ب.ظ
خخخخخخخخخ
مهشید
شنبه 30 خرداد 1394 01:06 ب.ظ
دوباره میذارمشون
مهشید


شنبه 30 خرداد 1394 01:01 ب.ظ
قالبم واقعا خوشمله؟
مهشید اوره
شنبه 30 خرداد 1394 01:00 ب.ظ
امروزم یه عالمه عکس گذاشتم ولی اپلودره مثلی ک مشکل داشته همش پریده بود لا مصب کیک و بستنی بود همش
مهشید خخخخخ

جال كردم دیدی حالا شیطونم

طرف من
شنبه 30 خرداد 1394 12:55 ب.ظ
هر چی دوست داری بذار ولی با خوندن این ناراحت شدم
مهشید حیف میخواستم بگم اگه از این داستانا دوست نداری برعكس بذارم تا دیگه بازولبیا و بامیه منو نچزونی
شنبه 30 خرداد 1394 12:52 ب.ظ
داستانه غمگین بود
مهشید واقعا؟؟؟؟؟

یعنی داستانای طنز دوست داری؟؟؟؟
شنبه 30 خرداد 1394 12:41 ب.ظ


مهشید چی شده ؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

قطاری سوی “خـــــــــدا” میرفت،
همه مردم سوار شدند….
به بهشت که رسیدن
همه پیاده شدن…
و فراموش کردن
که مقصد “خدا”بود
نه بهشت…!!!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سلام دوستان گلم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
امیدوارم لحظات خوشی رو
♥♥♥♥♥♥♥♥
دروبلاگم سپری كنید
♥♥♥♥♥♥
راستی نظر یادتون نره!
♥♥♥♥
منتظر نظراتتون هستم
♥به امید دیدار ♥
مدیر وبلاگ : مهشید
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بیشتر دوست دارید چه مطالبی از♥♥♥ داستانك ♥♥♥ بخونید؟








برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع کد آهنگ برای وبلاگ
کد همین آهنگ

صورتی چت '

کدهای مینا و نینا

' dir="ltr" >





کد حرکت متن دنبال موس

كد موسیقی برای وبلاگ





♥♥♥ داستانك ♥♥♥

بزرگترین فن کلاب لی مین هو در ایران

کلیک کن

ناردونه

دنیای زیبایی ها

MOHANNAJON

دخترونه

sefarshop

City code

پسر خاص دختر شیك

۰•●◆♥پاتوق شهرزاد♥◆●•۰

کدهای مینا و نینا

حرف های شنیدنی

حرف های شنیدنی