تبلیغات
♥♥♥ داستانك ♥♥♥ - مطالب مناسبتی
♥♥♥ داستانك ♥♥♥

کنکوری ام

سه شنبه 23 مرداد 1397 11:35 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،

نتیجه تصویری برای کنکوریم
سلامممممممممممم دوستای گلم
یه سال نبودم
واقعا دلم براا همتون تنگ شده بود
.
.
.
دوستای گلم برام دعا کنید 
کنکوریم



نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 مرداد 1397 11:38 ب.ظ

شب یلدا مباررررررررررررررررک

یکشنبه 29 آذر 1394 12:09 ق.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
سلام من اومدم با یک آپ یلدایی

اینم آجیل شب یلدا
امیدوارم دهنتون آب نیفته!!!!!!!
چل بار بگو:

چل تا چل رو چل بار چلوندم
و برای چل تا چل بفرست
تا شب چله یه خبر چل کننده چلت کنه
شب چله مبارک



نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 آذر 1394 12:14 ق.ظ

حتما ببینید...

چهارشنبه 29 مهر 1394 02:27 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،


بچه هادر آخر متن حتما روی لینك كلیك كنید

بر تمام خنده هایم خطی از ماتم بکش

پاک کن شادی ز دل جایش هزاران غم بکش

آنقدر وقتی نمانده تا محرم فاطمه


زحمت پیراهن مشکی ما را هم بکش . . .

ایام سوگواری امام حسین (ع) تسلیت باد

اس ام اس تسلیت محرم

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز

آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد


بچه ها دوست داشتید این رو ببینید

تسلیت من به شما روی لینك زیر كلیك كنید

http://ec.vizit.ir/NjMwNzM4





نظرای نازتون: تسلیت
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 مهر 1394 06:16 ب.ظ

فعلا خدافظ!

جمعه 27 شهریور 1394 02:03 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،

سلام  دوستای گلم


مرسی بابت رای تون


بچه ها یه خبر دارم!!!! 


 من دارم میرم مشهد


قول میدم همتونو یاد كنم


راستی مدارسم نزدیكه


شاید دیگه خیلی كم بتونم آپ كنم


اما قول میدم هر وقت تونستم آپ كنم


اینم به مناسبته شروع مدارس










خب خدا فظ بچه ها 

امید وارم زود زود ببینمتون





نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 شهریور 1394 02:17 ب.ظ

مخصوص اردیبهشتیا

جمعه 20 شهریور 1394 06:21 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
اینم به افتخار همه ی دوستای اردیبهشتیم و فروردینی

Image result for ‫اردیبهشتی ها‬‎











نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 شهریور 1394 07:08 ب.ظ

به افتخار دختر خاله گلم

پنجشنبه 19 شهریور 1394 03:30 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،



این پست به افتخار تمامیه آبانیا

مخصوصا دخترخاله عزیزم





نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 شهریور 1394 03:33 ب.ظ

اطلاعیه!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه 28 مرداد 1394 11:21 ق.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
اطلاعیه

بچه ها این یک اطلاعیه است!!!!
 
من دیگه زیاد  داستانی برام نمونده

برای همین می خوام  یک مسابقه برگذار کنم

تو این مسابقه شما  میتونید  داستان هاتون رو برای من بفرستید 

ومنم توی وبم نمایش میدم بعد رای گیری میشه 

وبرنده جایزه دریافت میکنه

خوشحال میشم تو مسابقه شرکت کنید

فعلا تو مرحله ثبت نام هستیم

هرکسی مایل به شرکت تو مسابقه هست

تو همین پست بهم بگه

نحوه مسابقه:

1- داستانتون  رو از طریق پیام  یا کامنت خصوصی  ویا به صورت مطلب رمز دار تو وبتون برام بفرستید

2- فقط یک هفته برای ارسال وقت دارید

3- بعد میتونید به دوستانتون اطلاع بدید تا بهتون رای بدن

قوانین مسابقه:

1- داستان در وب خودم نباشه

2- داستان زیاد قدیمی نباشد

3- میتونید از جایی کپی کنید


از الان میتونید ثبت نام کنید

و داستانای خوشگلتون رو برام بفرستید

اسامی افراد ثبت نام شده رو میتونید در ادامه مطلب ببینید

مرسی



ادامه مطلب

نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 مرداد 1394 11:05 ب.ظ

روزمون مبارك

شنبه 24 مرداد 1394 09:37 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،



دختر:موجودی است که:
وقتی تعجب میکند میگوید واااااا!!
وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییی!
وقتی غمگین است آه میکشد
وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق
پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند !
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!:p
روزمون مبارکککککککککککککککککککککککککککککک:happy::happy::happy:
اینم تقدیمی به خودمون



[]

بزن دستو به افتخار خودمون



نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 مرداد 1394 09:53 ب.ظ

یه خبررررررر مهمممممممممم

سه شنبه 23 تیر 1394 11:34 ق.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
ســــلامـــــــــــــ
 ســـــلامــــــــــــ 
ســـــلامــــــــــــ


یه خبر مهم دارم 



شما به یك مهمونی بزرگ دعوت شدید

آجیای گلم 


امروز....


امروز....


امروز....


چیه خوب هولم نكنید الان میگم....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

امروز تولد آجی مهشیده!!!!!!!!!!!!!


آجیای گلم هر كی میخواد تبریك بگه 5 تا كامنت خوشمل  واسه آجی خوشملش بذاره


اینم مهمونی امروزمون

بفرمایید كیك



Image result for ‫كیك تولد‬‎










كامنت یادت نره






نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 تیر 1394 11:47 ق.ظ

ولادت امام مهدی (عج)

سه شنبه 12 خرداد 1394 12:27 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
ســــــــــــــلام

میلاد با سعادت امام زمان (عج)

رو بهتون تبریك میگم

شکلک های محدثه



حسین را متظرانش كشتند

ما چگونه منتظرانی هستیم؟؟؟



فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز     فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز



نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 خرداد 1394 03:20 ب.ظ

روز مادر مبارك

چهارشنبه 19 فروردین 1394 02:15 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،

دیشب خوا ب دیدم كه مرده بودم ...

روز اول یه فرشته اومد بهم گفت: چی میخوای ؟ گفتم آب. گفت:بر بالای اون تپه آب بخور!

وقتی رفتم دیدم یه چشمه بزرگی بود، دل سیر آب خوردم. روز سوم همون فرشته گفت:

امروز چی می خوای؟ بازم گفتم آب، گفت برو بالای اون تپه آب بخور، در حالی كه چشمه  كوچكتر شده بود دل سیر آب خوردم.

بعد چهلم همون فرشته گفت: امروز چی میخوای؟ با عطش فراوا ن گفتم آب.

گفت برو بالای اون تپه ، در كمال تعجب دیدم قطراتی مدام در حال ریزش هستند. برگشتم و به فرشته گفتم چرا اینطوری شده؟ گفت: روز اول ، همه دوستات، فامیلات ، عشقت ومادرت برات اشك ریختند. روز سوم فقط عشقت، مادرت ودوستات. روز هفتم فقط رفیقات و مادرت برات اشك ریختند ولی روز چهلم ای فقط مادرت بود كه برات اشك میریخت وهمین قطرات همیشه  پابرجاست..... وقتی بیدار شدم دست مادرم رو بوسیدم وفهمیدم عشق فقط مادر است و پسبه سلامتی  همه مادرا....

smilies4smilies1smilies2smilies4

به افتخار همه ی مادر ها.....




نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 فروردین 1394 07:06 ب.ظ

عید نوروز مبارك

جمعه 7 فروردین 1394 11:21 ق.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،
یكی بود، یكی نبود. در روزگارهای خیلی پیش، مردی بود به نام عمو نوروز. عمو نوروز سالی یك مرتبه، روز اول بهار از سرِ كوه پایین می آمد. عمو نوروز كلاهش نمدی بود، زلف و ریشش را حنا می بست، قدك آبی داشت. گیوه ای تخت نازك و شلواری حریر به پا داشت. عصا زنان به سمتِ دروازه ی شهر می آمد. بیرون دروازه باغچه ای بود، پر از دار و درخت. از هر میوه ای كه بخواهی درختی داشت. وقت آمدن عمو نوروز درخت ها پر از شكوفه بودند، و دور تا دور باغچه هم هفت جور گل، گل های رنگ به رنگ سبز می شد. گل سرخ، گل نرگس، گل بنفشه، گل همیشه بهار، گل زنبق، گل لاله و گل نیلوفر. 
صاحب باغچه پیرزنی بود، كه عاشق عمو نوروز بود. پیرزن روز اول بهار، صبح زود بیدار می شد، رختخوابش را جمع می كرد و اتاق و حیاط را جارو می زد و زیباترین فرش خانه اش را می آورد و توی ایوان پهن می كرد. 
در یك سینی هفت سین می چید. سیر، سركه، سماق، سنجد، سیب، سبزی و سمنو. در سینی دیگر هفت جور میوه ی خشك با نقل و نبات می گذاشت و یك شمع هم توی شمعدان، دم سینی می گذاشت. 
ننه پیرزن، نیم تنه ی ترمه، تنبان قرمز و شلیته ای زیبا به تن می كرد. عود و عنبر و مشك به سر و صورت و گیس هایش می زد و منقلِ آتش را هم درست و آماده می كرد و یك كیسه ی كوچولوی اسفند هم پهلوش می گذاشت. كوزه و قلیان را هم آب گیری می كرد، اما روی سر قلیان، آتش نمی گذاشت و چشم به راهِ عمو نوروز می نشست. همین جور كه نشسته بود، پلكِ چشم هایش سنگین می شد و یواش یواش، خواب او را با خودش می برد. 
عمو نوروز قدم زنان از راه می رسید و می دید كه ننه پیرزن مثلِ همیشه خوابیده است. با خودش می گفت: «بنده ی خدا چه تداركی دیده، چقدر زحمت كشیده، لابد از خستگی خوابش برده.»
و دلش نمی آمد كه ننه پیرزن را از خواب بیدار كند. می آمد كنار ننه پیرزن می نشست، گل همیشه بهاری از باغچه می كند و روی سینه ی ننه پیرزن می گذاشت، از منقل هم آتشی روی سر قلیان می گذاشت و چند پُك به قلیان می زد. نارنجی را از میان دو پاره می كرد، یك پاره اش را با قند و آب می خورد و آتش های منقل را برای این كه از بین نرود با خاكستر می پوشاند و می رفت. 
آفتاب یواش یواش بالا می آمد و بر ایوان می تابید. پیرزن از خواب بیدار می شد. اول، چیزی دستگیرش نمی شد. یك كم كه هوش و حواسش به سرجا می آمد، می دید ای داد و بیداد، به همه چیز دست خورده، قلیانِ آتش به سرش آمده، نارنج از میان دو تا شده، آتش ها زیر خاكستر رفته است. آن وقت می فهمید كه عمو نوروز آمده و رفته است.  
می گویند ننه پیرزن همه ی سال در انتظار عمو نوروز می ماند و همه ی سال برای روز نوروز تدارك می بیند تا روز اول سال عمو نوروز به دیدنش بیاید، اما هر سال پیش از رسیدنِ عمو نوروز خوابش می برد. 
می گویند اگر عمو نوروز و ننه پیرزن، همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و چون هنوز دنیا به آخر نرسیده است، عمو نوروز و ننه پیرزن همدیگر را نمی بینند و هیچ وقت هم نخواهد دید. 



نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 خرداد 1394 03:30 ب.ظ

روز پرستار...

سه شنبه 5 اسفند 1393 05:40 ب.ظ

نویسنده : مهشید
ارسال شده در: مناسبتی ،

اورژانس چندان شلوغ نبود ولی با تمام این وجود به کادر، که ما بین شان بازار اس ام اس وموبایل داغ بود، گفتم که در امور بیماران اورژانسی باید سریع مثل ، جت اقدام کنند تا کار بیمار زمین نماند . آنقدر این حرفها گفتم که تمامی موبایل ها و اس ام اس بازی تعطیل شد. در این اثنا یک بیمار که دستش شدیداً متورم بود به اورژانس آمد و خانم پرستار تریاژ و منشی اورژانس بیمار را به عنوان عقرب زدگی پذیرش کردند. خواستم قدرت مانور و عمل خود را نشان دهم رو به پرستاران کردم گفتم بچه ها الان وقت اش است که خودتان را نشان بدهید و دستورات زدن آمپول دگزامتازون ، واکسن ضد عقرب ، آمپول ضد درد ترامادول وآمپول ضد حساسیت کلرفنیرامین و آمپول ضد کزاز را یک جا صادر کردم . بچه های پرستار یک دفعه غیرتی شدند هر کدام یکی ازآمپولهای که گفته بودم جدا جدا به سرنگها کشیدند و بالای سر بیماررفتند،  من نیز به آنها پیوستم تا این عقرب زده را از نزدیک ببینم .

بله دیدم که دست بیمار....

ادامه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

نظرای نازتون: نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 خرداد 1394 03:31 ب.ظ



Backgrounds
Heart Backgrounds